غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
505
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عالم زايل شده آثار اقتدار سلطان بهار ظاهر گرديد صاحبقران كامكار را خيال توجه بجانب روم بر خاطر خطير عبور نمود و در بعضى از مجالس شمهء ازين معنى اظهار فرمود امراء كبار بحسب باطن برين عزيمت انكار كرده با هم گفتند كه روم مملكتى است در غايت وسعت و ايلدرم با يزيد با جنود آسوده مستعد رزم و محاربت و ما مدت سه سالست كه يورش مىكنيم و پاى در ميدان قتال نهاده دشمن ميكشيم بصلاح آن نزديكتر كه شمهء ازينمعنى بعرض رسانيم و حضرت صاحبقران را ازين داعيه بگذرانيم آنگاه باتفاق شمس الدين الماليغى را كه بواسطه كياست و سخندانى در مجلس صاحبقرانى راه سخن داشت بر آن آوردند كه بهنگام مجال سخن عرض نمايد كه امرا در باب امضاء عزيمت روم تامل دارند و منجمان نيز اين يورش را مكروه ميشمارند و چون شمس الدين اينسخن را بمسامع جاه و جلال رسانيد صاحبقران ستوده خصال از وى پرسيد كه تو سخن اهل نجوم را از كجا ميگوئى شمس الدين از جواب عاجز شد و امير جلال الاسلام جرات كرده فى الحال زانو زده معروضداشت كه ما اين يورش را بخلاف راى امرا و استصواب اصحاب تنجيم اختيار مىكنيم و بعنايت آلهى و قوت دولت پادشاهى اميد ميداريم كه فتح روم ميسر پذيرفته قيصر اسير و دستگير شود و صاحبقران دانشور جهة رفع دغدغه خاطر انور در ساعت مولانا شهاب الدين عبد اللّه لسان را كه مقتداى افاضل حكماء دوران بود طلب فرمود و بمبالغهء تمام از اقتضاء اوضاع كواكب استفسار نمود جناب مولوى جوابداد كه بنده تقويم امسال را نوشتهام و شرايط احتياط مرعى داشته طالع دولت روز افزون در غايت قوتست و اختر شوكت دشمن در نهايت ضعف و چون در آن اوان ذوذوابه در برج حمل ظاهر شده بود چنانچه در آخر روز وقت غروب شفق از جانب مغرب مينمود و بعد از چند روز هنگام صبح از طرف مشرق طلوع مينمود مولانا عبد اللّه كتابى از مؤلفات محيى الدين مغربى به مجلس همايون آورده نقل ظاهر ساخت كه ظهور ذوذوابه در برج حمل دليلست بر آنكه لشگرى از جانب مشرق آمده بر بلاد روم استيلا يابد و حاكم روم گرفتار گردد لاجرم خاطر اشرف اطمينان تمام يافته در روز يكشنبه هفتم ماه شعبان موافق اول روز نوروز جلالى و مطابق ايتئيل از قراباغ اران متوجه بپايان شمكور گشت بيت ميان بست ترك قيامت هجوم * بخونريز رومى و تاراج روم بهجنبيد و در جنبش آمد جهان * فلك ساى پركلاه مهان و چون حوالى منكول ازفر نزول همايون رشك روضهء رضوان شد بعرض رسيد كه درين حدود حصاريست موسوم بترتوم و قرب دويست نفر از گرجيان بىايمان در آن توطن دارند فرمان واجب الاذعان نفاذ يافته عساكر ظفر آثار فى الحال روى بتسخير آنحصار آوردند و مدت پنج روز به محاصره و محاربه پرداخته روز ششم فتح ميسر پذيرفت و مشركان از ضرب شمشير آبدار غازيان به آتش دوزخ پيوسته قلعه با خاك راه يكسان گشت بعد از آن حاكم ترتوم پناه بدرگاه عالمپناه آورده عفو پادشاهانه او را بجان امان بخشيد و صاحبقران كشورستان از آنجا به او نيك رفته خواتين و آغايان و شاهزادگان خوردسال را بجانب سلطانيه باز -